نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز در سر هوس روی نگاری دارم

نه به شب خواب و نه در روز قرای دارم

بارها با تو دلم گفت که عمریست که من

بر دل از حسرت دیدار تو باری دارم

باده لعل لبت کرد مرا مست و هنوز

در سر از غمزه مست تو خماری دارم

عالمی را به تو دلشاد و من خسته جگر

از همه ملک جهان دامن خاری دارم

هر کسی را ز میانیست کنار یاری

زین میانه من سرگشته کناری دارم

گفتمش در دو جهان جز تو مرا یاری نیست

شرم نامد ز منش گفت که آری دارم

گل رویت همه در دست رقیبست چرا

من ز گلزار شب وصل تو خاری دارم

گفتمش گر تو دو صد جور کنی بر دل ریش

به جهان غیر غم عشق تو کاری دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی برای معشوق سخن می‌گوید. او به تمایل و آرزوی خود برای دیدار معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که این حسرت را سال‌ها در دل دارد. شاعر از اثراتی که بادهٔ لب معشوق بر او گذاشته و غم و خماری ناشی از عشقش صحبت می‌کند. او احساس می‌کند که در جهانی شاد دیگران، خود خسته و پریشان است. دلیلی برای حسادت به دیگران ندارد و می‌گوید که تنها عشق معشوق برایش ارزشمند است. شاعر در نهایت بیان می‌کند که حتی اگر معشوق بر دل او سخت بگیرد، هیچ چیز جز عشق او برایش اهمیت ندارد.