نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دوست نظر کن ز سر لطف به کارم

چون در دو جهان غیر تو امید ندارم

گر بی تو برندم به بهشت ای بت دلخواه

در هر دو جهان ناله و فریاد برآرم

در خاطرم اینست که در عشق تو جانا

تا سر بوَدَم دست ز دامانت ندارم

گر خود سرم این مایه سوداست بر او خوش

بی رای تو ای دوست سر خویش ندارم

بگذاشته‌ای زلف به روی ای بت مهروی

در سلسله عمر چنین چند گذارم

تا چند به داغ شب هجرم بنشانی

بازآی که در عشق تو بی صبر و قرارم

هرچند که جان داد دلم دامن وصلت

با دست نیامد، بشد از دست نگارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به دوستش می‌گوید که تنها امیدش به اوست و حتی اگر به بهشت برود، بدون او ناراحت و دلتنگ خواهد بود. او بیان می‌کند که در عشقش نسبت به معشوق هیچگاه از دست او نمی‌کشد و حتی اگر خودخواهی کند، بدون مشورت او هیچ‌چیز را نمی‌خواهد. شاعر از دوری معشوق رنج می‌برد و خواستار بازگشت اوست زیرا در این جدایی بی‌قرار و ناراحت است. عشقش باعث شده که نتواند از دست معشوقش جدا شود.