شمارهٔ ۹۷۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به دوران وصالت غم ندارم
به ریش هجر تو مرهم ندارم
مسلمانان به درد روز هجران
گرفتارم ولی همدم ندارم
که گوید حال زارم با تو هم باد
که در عالم جز او محرم ندارم
چنان مستغرق دریای عشقم
که من پروای خود یک دم ندارم
نه آن سودا که بود اندر سر ما
به جان تو که آن هم کم ندارم
به دستم گر فتد خاکی ز کویت
به دل یادی ز جام جم ندارم
به عشقش گر جهان بر من سر آید
ندانی که غمی زان هم ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم دوری معشوق و احساس تنهاییاش سخن میگوید. او مینویسد که در دوران فراق معشوق، حتی غم نداشتن هم نمیتواند برایش تسلایی باشد، زیرا نمیتواند با کسی درد و دل کند. عشق او چنان عمیق و فراگیر است که دیگر به خود نمیاندیشد و تمامی توجهش به معشوقش است. او تأکید میکند که حتی اگر مشکلات و ناراحتیها بر او آید، باز هم غم از دست دادن عشقش را احساس نمیکند. در نهایت، عشق برای او از همهچیز مهمتر است و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین آن شود.