نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به عالم غیر تو دلبر ندارم

بجز لطفت کسی دیگر ندارم

گرم چرخ فلک همدست باشد

من از خاک درت سر برندارم

بجز بوی سر زلفت نگارا

در این شبهای غم رهبر ندارم

اگر عالم همه خورشید رویند

بجز مهر رخت درخَور ندارم

مرا تا بوی زلفت در دماغست

چنان میلی سوی عنبر ندارم

گرم رانی ورم بنوازی ای دوست

من از مهر رخت دل برندارم

به درگاه تو غیر جان سپاری

به جان تو که من در سر ندارم

شبی گر بازم آیی از در ای جان

ز بخت خویشتن باور ندارم

بجز ورد دعایش من شب و روز

جهانا آیتی از بر ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر ابراز می‌کند که هیچ کس جز محبوبش برای او ارزش ندارد و همه چیز را به عشق او می‌سپارد. او به شدت وابسته به حضور و لطافت محبوبش است و حتی اگر دنیا و سرنوشت بر او فشار بیاورد، از عشق و محبتش دست برنمی‌دارد. شاعر هرگز نمی‌تواند از یاد محبوبش بیرون بیاید و فقط به یاد او زندگی می‌کند. همچنین او نشان می‌دهد که امیدی به غیر از عشق محبوبش ندارد و تمام آرزوهایش در ارتباط با اوست.