نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ندارم بی تو برگ جان ندارم

غم عشق تو را پنهان ندارم

خبر داری که در شبهای تاری

به درد عشق تو درمان ندارم

غم تو آتشی در جان ما زد

بگو چون ناله و افغان ندارم

اگر عالم سراسر حور باشد

بجز میل رخ جانان ندارم

چو خواهد رفت سر در پای جانان

همان بهتر که من سامان ندارم

برآ ای آفتاب وصل جانان

که سر اندر شب هجران ندارم

به وصلت یک زمان بنواز ما را

که بی روی تو برگ جان ندارم

به جان آمد جهان از دست هجران

کزین پس صبر بی پایان ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه و درد فراق است. شاعر به شدت از نبود محبوب خود رنج می‌برد و می‌گوید که بدون او، زندگی‌اش معنایی ندارد. او به آتش عشق و غم ناشی از دوری اشاره می‌کند و اظهار می‌دارد که حتی در سرتاسر دنیا چیزی جز آرزوی دیدار جانان ندارد. در نهایت، شاعر از محبوب خود می‌خواهد که لحظه‌ای به او عنایت کند، زیرا تحمل این هجران برای او بسیار سخت و غیرقابل تحمل است.