نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر من ز دست هجر تو آهی برآورم

یا شمّه‌ای ز جور تو در خاطر آورم

وز صد هزار درد که بر دل نهاده‌ای

زان صد یکی اگر به عبارت درآورم

خون از دل فلک بچکد از عنای من

فریاد در نهاد فلک و اختر آورم

آن دم مباد که بی تو برآرم نفس دمی

یا جز هوای کوی غمت در سر آورم

سرگشته همچو آب به گرد جهان روان

تا کی نهال قدّ تو را در بر آورم

زین پس چنین مکن صنما ور نه در جهان

فریاد و الغیاث ز دستت برآورم

دل را قرار نیست به هجر تو دلبرا

کامم بده وگرنه ز غم دل برآورم

جز کوی دوست نیست مرا قبله دگر

چون غیر دوست رو به کسی دیگر آورم

در درد عشق دوست نداریم چاره‌ای

جز آنکه درد را به در داور آورم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و التهاب ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید. او اظهار می‌کند که اگر از فقدان محبوبش ناله‌ای کند یا اندکی از ظلم او را به یاد آورد، دردهایش آنقدر شدید است که از دلش خون خواهد چکید. شاعر به شدت به عشق معشوق وابسته است و بیان می‌کند که بی‌او نمی‌تواند لحظه‌ای نفس بکشد و همه چیز را در عشق او می‌بیند. او به معشوقش هشدار می‌دهد که اگر به این وضعیت ادامه دهد، داد و فریادش در دنیا طنین‌انداز خواهد شد. دل او به هجران معشوق آرامش ندارد و از زندگی جز در کوی دوست هیچ مقصدی ندارد، و تنها چاره‌ی درد عشق را در نزد قاضی عشق می‌بیند.