شمارهٔ ۹۹۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مدّتی تا به غم حال جهان میسازم
شرح حالی ز سر شوق همی پردازم
چون کبوتر بچه کاو در وطنش انس گرفت
به سر کوی تمنّای تو در پروازم
چند رانی من دلسوخته را از بر خویش
به خلاف ای صنم آخر نفسی بنوازم
یک زمان سوی من خسته مهجور خرام
تا دل و جان و جهان در قدمت اندازم
گرچه بازت به هوس با دگری هست هوا
در هوای شب دیدار تو چون شهبازم
سرّ عشق رخ تو در دل ما بود نهان
لیک شد فاش چو نی در همه عالم رازم
به جهان گر نظری میکنی از غایت لطف
دو جهان را چه محل هر سه جهان دربازم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حال و هوای غمناک خود سخن میگوید و از عشق و دلتنگیاش برای معشوقش مینویسد. او به تصویر پرندگانی اشاره میکند که در وطنشان احساس آرامش میکنند و خودش را شبیه به آنها میداند که در جستجوی معشوقش پرواز میکند. شاعر از معشوقش خواهش میکند که او را از دوری نراند و بر او نیکو بنگرد. او به تصویر دل شکستهای که منتظر دیدار معشوق است اشاره میکند و از عشق پنهانیاش به او سخن میگوید. در نهایت، شاعر به لطف معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر او به دیگری نیز توجه کند، عشق او در دلش همچنان زنده است.