نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خداوندا بده عمری درازم

ز لطف بی دریغت می‌نوازم

تو چون بیچارگان را چاره سازی

شدم بیچاره آخر چاره سازم

ز هر چیزی که دانم بی نیازی

ولی بر درگهت باشد نیازم

دلی دارم پر از خون در زمانه

چو شمع از محنت آن می‌گدازم

نمی‌یارم به ظاهر حال گفتن

یقین کاندر نهان دانی تو رازم

عزیزم داشتی عمری که بودم

نظر فرما به حال زار بازم

اگرچه همچو گنجشکی ضعیفیم

به فضلت نیست باک از شاهبازم

غریبی مفلسی بی کار و یاری

همه از قرض باشد برگ و سازم

ندارم در جهان غمخوار جز غم

که کند از دل مرا شادی به گازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از خداوند عمر طولانی می‌خواهد و از لطف او تمجید می‌کند. او خود را در حالتی بیچاره و نیازمند توصیف می‌کند و از توجه و حمایت خداوند درخواست دارد. دلش پر از درد و محنت است و نمی‌تواند به‌راحتی حال خود را بیان کند، اما باور دارد که خداوند از اسرارش آگاه است. در عین حال، او خود را ضعیف و غریب می‌بیند و از بی‌پناهی‌اش نگران است. شاعر تنها غم را همدل خود می‌داند و از خدا می‌خواهد که او را از این وضع نجات بدهد.