شمارهٔ ۹۹۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز دیده خون دل تا چند ریزم
ز دست هجر تو تا کی گریزم
دلم در کوی تو گم گشت ناگاه
بگو خاک درت تا چند بیزم
مرا طالع ز وصلت نیست جانا
بگو با بخت خود تا کی ستیزم
به روز حشر اگر یابم مجالی
به بوی مهر تو از خاک خیزم
به وصلم گر زمانی میکنی شاد
نباشد هیچ باک از تیغ تیزم
اگر روزی به ما آری گذاری
روان جان جهان در پات ریزم
عروس ار خوب رو باشد خدا را
پدر را گو نمیباشد جهیزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر ابراز احساسات عاطفی عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از درد و غم ناشی از جدایی و هجران سخن میگوید و به تنگناهای روحی و ناامیدی خود اشاره میکند. او به این فکر میکند که تا چه زمانی باید برای وصال معشوق تلاش کند و از بخت بد خود گلایه میکند. در پایان، شاعر به امید دیدار دوباره و ابراز عشقش به معشوق اشاره میکند و میگوید حتی اگر در شرایط سختی باشد، عشق او ارزشمندتر از همه چیز است.