نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست بر دولت وصل تو شبی دسترسم

از سر لطف خود ای دوست به فریاد رسم

نیست ما را بجز از لطف تو فریادرسی

نبود جز غم و اندوه جهان هیچ کسم

مه و خورشید جهانتاب چو بر ما گذرند

گر کنم در دو نظر بی رخ تو هیچ کسم

می‌پزم دیگ هوس را به امیدی باری

که به ناموس وصال تو زمانی برسم

مرغ جانم چو هوادار سر کوی تو شد

غیر خاک درت ای دوست نباشد هوسم

نفسی بی تو نیارم زدن ای جان دریاب

هست باقی به امید رخ تو یک نفسم

گل روی تو به دست دگرانست و کنون

زان گلستان من دلخسته به خاری نرسم

طوطی جانی و هستت شکرستان بسیار

به هوای شکرستان تو همچون مگسم

دو جهان را به سر کار تو کردم چه کنم

چون شبی نیست به وصل رخ تو دسترسم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت yearning و longing را برای وصال محبوبش بیان می‌کند. او می‌گوید که فقط از لطف و مهربانی دوستش امیدی دارد و جز غم و اندوه در زندگی‌اش چیزی نمی‌بیند. شاعر می‌خواهد به وصال محبوبش برسد و برای این کار، تمام آرزوها و اشتیاق‌هایش را پخته و به امید دیدار او ادامه می‌دهد. او به زیبایی محبوب و درد دوری از او اشاره می‌کند و تمام زندگی‌اش را به خاطر او فدا کرده است. در نهایت، این شعر بیان‌کننده حس عمیق عاشقانه و احساس ناامیدی در جستجوی وصال معشوق است.