شمارهٔ ۱۰۱ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
من نشنیدم که خط بر آب نویسند
آیت خوبی بر آفتاب نویسند
هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم
نامه رحمت پس از عذاب نویسند
صبر طلب می کنندم از دل شیدا
همچو خراجی که بر خراب نویسند
شرح رخ خوب و زلف غالیه بویت
بر ورق گل به مشک ناب نویسند
قصّه خون ریز این دو دیده بیدار
کاج بر آن چشم نیم خواب نویسند
حال پریشان این دل پُرتاب
کاج بر آن زلف نیم تاب نویسند
قصّه درد جلال مردم دیده
بر رُخش از روشنی چو آب نویسند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دلشکستگی پرداخته است. شاعر از نداشتههایش میگوید و از این که هیچکس نمیتواند احساسات عمیق او را به تصویر بکشد. او از فرایندهای عشق سخن میگوید، از دوری و نزدیک شدن به معشوق، و از تأثیر عشق بر دل و چشمش. همچنین به زیبایی معشوق و شکنجههای ناشی از جدایی اشاره دارد. در نهایت، او به این واقعیت میپردازد که نوشتهها و توصیفها نمیتوانند عمق درد و شوق او را به درستی به تصویر بکشند.