نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سرو را خطه کمال نماند

رونق گلشن جمال نماند

طاق ایوان مکرمت بشکست

سرو بستان اعتدال نماند

چشم بختم بخفت و مردم را

بر سر از خواب جز خیال نماند

اهل دل را ز خطّه اندوه

دیگر امکان انتقال نماند

ای دریغا که در سیاهی عمر

آن هنرمند بی همال نماند

در تکاپوی حادثات زمان

روز عیش و شب وصال نماند

چاره صبر است درد ما، لیکن

صابری را دگر مجال نماند

در چنین واقعه نکرد انشاء

اهل دل را دگر مآل نماند

آنکه از فرط جود و بخشش او

بحر و کان را دگر مثال نماند

و آنکه با عقد گوهر بخشش

نقص در رشته کمال نماند

شاه دریا عطا که با کف او

خلق را حاجت سفال نماند

حرز آثار خامه عدلش

بر رخ ملک خط و خال نماند

تا ابد آفتاب دولت او

باد تا بنده گر هلال نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان فقدان زیبایی‌ها و ارزش‌ها در زندگی می‌پردازد. شاعر از نابود شدن کمالات و شادی‌ها سخن می‌گوید و lament می‌کند که در دوران سختی که براش پیش آمده، امنیت و آرامش از بین رفته است. تأکید می‌شود که هیچ چیز پایدار نیست و اهل دل دیگر توان تحمل این اندوه را ندارند. اشاره‌ای به عظمت و بخشش الهی نیز هست و شاعر به ستایش ویژگی‌های خداوند می‌پردازد که در قهری که بر زندگی انسان‌ها سایه افکنده، او همچنان به بزرگواری و عطای خود ادامه می‌دهد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که با وجود سختی‌ها، نور امید به درستی و عدالت الهی خواهد تابید.