نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد

از غم دل دیوانه من زار بنالد

هر کس که به گوشش برسد ناله زارم

بر درد من سوخته بسیار بنالد

بر سوزش من جان زن و مرد بسوزد

وز ناله زارم در و دیوار بنالد

ای آنکه ز دردت خبری نیست مکن عیب

گر سوخته ای از دل افگار بنالد

گر خسته ای از درد بنالد چه توان گفت

عیبی نتوان کرد چو بیمار بنالد

از یا رب صوفی که به سالوس زند به

رندی که به سوز از در خمّار بنالد

آن دوست مخوانید که از دوست بگردد

و آن یار مخوانید که از یار بنالد

روزیش خلاصی بنمایند که تا چند

اندر قفس آن مرغ گرفتار بنالد

هر شب چو جلال از غم آن غمزه چه نالی؟

هر کس که خورد تیر به ناچار بنالد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و غم عمیق شاعر است که خود را مانند مرغ سحر در غم و اندوه می‌بیند. شاعر از ناله‌هایش می‌گوید و تأکید می‌کند که هر کس صدای او را بشنود، از درد او احساس سوز و گداز خواهد کرد. او از کسانی که از درد دیگران بی‌خبرند می‌خواهد تا قضاوت نکنند و می‌افزاید که هنگامی که کسی از گناه و درد رنج می‌برد، نمی‌توان عیب او را گرفت. همچنین، شاعر به دوستی که از یار خود دور شود، انتقاد می‌کند و از وضع خود و دردهایش می‌نالد. در نهایت، او آرزو دارد که روزی از این قفس رهایی یابد و دیگر ناله نکند.