شمارهٔ ۱۰۶ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند
ناکامی سودای ترا کام نهادند
شادی جهان جمله به یک جو نخریدند
چون بر سر بازار غمت گام نهادند
گیسوی تو دامی ست که آنان که پرستند
از دام جهان پای در آن دام نهادند
این سنبل شوریده و آن نرگس مستت
بس فتنه و آشوب در ایّام نهادند
یک ذرّه ز شوق من و حُسن تو ببردند
پس دوزخ و فردوس ورا نام نهادند
عالم به عدم بود که اندر سر مدهوش
سودای سر زلف دلارام نهادند
زان زلف که انجام ندارد سرِما را
در عهد ازل تا چه سرانجام نهادند
عشق است یکی جام پر از یاد لب دوست
سرمستی کونین در آن جام نهادند
دل سوخته عشق جلال است و هنوزش
در دایره سوختگان خام نهادند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عاشقان در دل خود دردهای ناشی از ناکامی عشق را دارند و به همین دلیل شادیهای دنیا را فدای غمهای خود کردهاند. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند که باعث فتنه و آشوب در دلها شدهاند و عشق را به جامی پر از یاد لب دوست تشبیه میکند. همچنین به ناپایداری عشق و سرنوشت غمانگیز آن نیز اشاره شده است. در نهایت، شاعر به جزای عشق و دل سوختهاش که به جلال تبدیل شده، میپردازد و بیان میکند که این عشق در دایره سوختگان جاودانه است.