شمارهٔ ۱۰۳ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
شب تا به سحر نالد و خفتن نتواند
از ما بشنو قصّه ما ورنه چه حاصل
پیغام که باد آرد و گفتن نتواند
بی بوی وصالت نگشاید دل تنگم
بی باد صبا غنچه شکفتن نتواند
از اشک زدم آب همه کوی تو تا باد
خاشاک سر کوی تو رُفتن نتواند
شوریده تواند که کند ترک سر خویش
ترک سر زلف تو گرفتن نتواند
اندر دل ما عکس رخ خوب تو پیداست
در آینه کس چهره نهفتن نتواند
جوینده چه سختی ست که بر خود نکند سهل
فرهاد چه سنگ است که سفتن نتواند
آن شد که جلال از سر کوی تو شود دور
کز ضعف چنان است که رفتن نتواند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و درد عاشقانه است. شاعر به احساسات عمیق خود اشاره میکند و بیان میکند که کسی که دلیbroken دارد و نمیتواند غمش را بیان کند، شب تا صبح به نوایی میپردازد و آرامش نمییابد. او از معشوق خود میگوید که بدون او دلش آرام نمیشود و نمیتواند عشقش را فراموش کند. شاعر بیان میکند که در دلش تصویری از معشوق وجود دارد و حس و حالش را نمیتواند به زبان بیاورد. در نهایت، او به سختیهای عشق اشاره میکند و این که چگونه عشق میتواند فرد را از حرکت بازدارد.