شمارهٔ ۱۰۴ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند
آستین شوق بر هر دو جهان خواهم فشاند
گر بگیرد دست من در پاش سر خواهم فکند
ور بخواهد جان من بر وی روان خواهم فشاند
مهر رویش را دفین در کان دل خواهم نهاد
تخم عشقش در خراب آباد جان خواهم فشاند
هست چیزی در خور رویش که آن را نام نیست
چشم بد را جان سپندآسا بر آن خواهم فشاند
تا برآید نام ما از عاشقی در هر زمین
دانه های اشک خود بر هر کران خواهم فشاند
ز آتش هجران چو بر یاد آید امّید وصال
بس که آب دیده در این خاکدان خواهم فشاند
صبحدم همچون جلال از تاب مهر روی او
آتش آه از زمین بر آسمان خواهم فشاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او آمادهاست برای عشقش جان خود را فدای او کند و همه احساساتش را با اشک و آه ابراز کند. شاعر به بیان احساسات عمیق و تنهایی ناشی از جدایی میپردازد و میگوید که عشقش را در دل نگهداشته و میخواهد نام عاشقی خود را در عالم جاودانه کند. او به یاد معشوق، اشکهایش را بر زمین میپاشد و از آتش عشق و امید وصال صحبت میکند. در نهایت، با تصاویری زیبا، عشقش را وصف میکند و ارتباط عمیق خود را با معشوق بیان میکند.