نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بتم باز قصد جفا می‌کند

به یک بار ما را رها می‌کند

مرو ای طبیب دل دردمند

که دردت دلم را دوا می‌کند

مَدَر پرده عاشقی بیش ازین

که پیراهن از غم قبا می‌کند

بَدَل شد شب وصل با روز هجر

جهان بین که با ما چه‌ها می‌کند

فلک را همین است همواره کار

که یاری ز یاری جدا می‌کند

کجا یابم از خاک پایت اثر

که خورشید از آن توتیا می‌کند

منم طالب تو، تو از من ملول

چه تدبیر کاین‌ها قضا می‌کند

چه گویم من این بخت شوریده را

که او قصد دوری ما می‌کند

بساز ای دل غم‌زده برگ صبر

که کار کسان با نوا می‌کند

خرد هرکجا عقده‌ای شد پدید

به سرپنجه صبر وامی‌کند

تو از بخت خود چند نالی جلال

زمانه چنین اقتضا می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر از غم و رنجی که از جدایی یار می‌کشد، سخن می‌گوید و به طبیب دلش می‌گوید که درمان دردش را نرساند. او وصف حالاتی می‌کند که در آن، زیبایی و شادی به غم و جدایی تبدیل شده است. شاعر از ناپایداری جهان و بلای روزگار که یاری را از یاری جدا می‌کند، شکایت دارد و به وضعیت خود اشاره می‌کند که همه چیز علیه او عمل می‌کند. او به دل خود توصیه می‌کند که صبر کند چرا که زندگی همیشه پر از سختی‌ها و ناملایمات است. در نهایت، او به بخت خود و حوادث زندگی می‌نگرد و ناتوانی‌اش در مقابله با قضا و قدر را ابراز می‌کند.