نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

ای زده در مشک ناب صد گره و بند

حقّه یاقوت کرده پر شکر و قند

خسته تن عاشقان به غمزه خون ریز

برده دل دوستان به لعل شکرخند

شوق تو صد فتنه در نهاد من انداخت

عشق تو صد شور در وجود من افکند

بر تن من محنت فراق تو تا کی؟

در دل من سوز اشتیاق تو تا چند

نیست تنم را ره گریز ازین دام

نیست دلم را ره خلاص ازین بند

پند دهی کز بلای عشق بپرهیز

مردم دلداده را چه سود کند پند

جور تو پیش جلال مهر نماید

ما بپسندیم از تو لیک تو مپسند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و درد ناشی از فراق می‌پردازد. او یکی از معشوقه‌ها را به زیبایی‌های گوناگون و جذابیت‌هایش تشبیه می‌کند و می‌گوید که شوق و عشق او در وجودش فتنه و شور ایجاد کرده است. شاعر از محنت و غم جدایی رنج می‌برد و در عین حال می‌داند که هیچ فرار و نجاتی از این عشق نمی‌تواند وجود داشته باشد. او به نصیحت‌هایی که درباره پرهیز از عشق می‌شود، بی‌توجه است و می‌گوید که چنین نصایحی برای عاشقانی مثل او مفید نیست. در نهایت، عشق او را به تباهی می‌کشد، اما با وجود این، زیبایی و جذابیت معشوق را دوست دارد.