شمارهٔ ۱۱۰ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زلف تو خورشید را در سایه پنهان میکند
روز روشن با شب تاریک یکسان میکند
گل چو میبیند که رویت بوستانافروز شد
قرب یک سال از خجالت ترک بستان میکند
از چه شد زلف تو در بند پریشانی خلق
چون همهروزه رخت با مردم احسان میکند
ز آه من زلف کژت در تاب شد وین نیست راست
گر به هر بادی ز ما خاطر پریشان میکند
من هم اوّل ترک جان کردم چو دانستم که نیست
عاشقی کار کسی کاندیشه از جان میکند
بر لب لعلت دمیده خطّ سبزت گوییا
خضر مسکن در کنار آب حیوان میکند
تشنگان را جان رسیده بر لب و خضر خطت
آب حیوان دارد و از خلق پنهان میکند
از گریبان تا نمودی چهره هر شب تا به روز
آفتاب از شرم تو سر در گریبان میکند
از گلستان رخت چون یاد میآرد جلال
خار مژگانش جهانی را گلستان میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تاثیر زلف محبوب اشاره میکند و آن را با خورشید و گلها مقایسه میکند. زلف محبوب نه تنها زیبایی را پنهان میکند بلکه سبب پریشانی خاطر و خجالت عاشق نیز میشود. شعر به احساسات عاشقانه و قدرت جاذبه عشق میپردازد و نشان میدهد که چگونه زیبایی محبوب، دلها را میرباید و باعث میشود که دیگران از حسرت و عشق در عذاب باشند. در پایان، شاعر به شکوه و جلال یار اشاره میکند و این احساس را به مقایسه با عیش و نوش و زیباییهای طبیعت میبرد.