شمارهٔ ۱۱۲ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم میزنند
بعد از آن در کوی عشق از عاشقی دم میزنند
جرعهنوشان بلا را شادمانی در غم است
شادمان آن دل که در وی سکه غم میزنند
تا برآمد از گدایی نام ما در کوی دوست
کوس سلطانی ما در هردو عالم میزنند
از خیالات رخش تسکین همییابد دلم
حوریان قدس آبی بر جهنّم میزنند
خاکیان یعنی که خاکآلودگان کوی عشق
چار بالش بر نُهم ایوان اعظم میزنند
عقل کل با عشق میگوید که بر من رحم کن
زورمندان پنجه با افتادگان کم میزنند
شیخ در محراب و ما را سجده ابروی دوست
هر گروهی پشت و پیش قبلهای خم میزنند
خیل مژگانم دو صف آراسته بر روی هم
ریزش خون میشود هردم که بر هم میزنند
دل چو جان میرفت جامه بر تن خود چاک زد
جامهها را چاک اندر روز ماتم میزنند
قدسیان هردم ز سیلابِ سرشک دیدهام
طیلسان خویش را در آب زمزم میزنند
ساکنان آستان عشق مانند جلال
از فراغت پشت پا بر ملکت جم میزنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و تاثیرات آن در زندگی انسانها میپردازد. عاشقان ابتدا قدم در هر دو دنیا میگذارند و با عشق خود، از خوشی و غم سخن میگویند. در اینجا به شادیهایی که در غم وجود دارد، اشاره شده و نیز از گدایی در عشق و ارزشهای آن سخن به میان آمده است. علاوه بر این، شاعر به زیباییهای عشق و احساساتی که آن را همراهی میکند، اشاره دارد. عشق به قدری قوی است که حتی عقل را تحت تاثیر قرار میدهد و افراد را وا میدارد تا از آن اطاعت کنند. در نهایت، این شعر به غم جدایی و فراق عشق نیز اشاره میکند و نشان میدهد که عشق، گاهی اوقات با درد و رنج همراه است.