شمارهٔ ۱۱۱ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنان که طالب تو نگشتند جاهلند
و آنها که دل به دست تو دادند عاقلند
در جست و جوی حسن رخت آفتاب و ماه
پیوسته در تردّد و قطع منازلند
یک ره شکنج زلف برافشان خلاص ده
دیوانگان دل شده کاندر سلاسلند
عشّاق ظن مبر که مهر از تو بَر کنند
یا دست و دل ز دامن عشق تو بگسلند
تنها نه من اسیر خم گیسوی توام
خلقی به جست وجوی تو مدهوش و بی دلند
ما غرقه در تموّج دریای بی خودی
وانان چه غم خورند که برطرف ساحلند
در چارسوی محنت و عشق و غم و بلا
امروز سالهاست که با ما معاملند
بردند شاهدان به شمایل دل جلال
فریاد ازین بتان که چه شیرین شمایلند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عاشقان و جویندگان معشوق میپردازد و بیان میکند که آنهایی که به دنبال معشوق نیستند، نادانند، و آنهایی که دل به او سپردهاند، عاقلند. او توصیف میکند که عاشقان همیشه در جست و جوی زیبایی معشوق هستند و در مسیر این عشق دچار درد و رنج میشوند. شاعر تاکید میکند که تنها او نیست که اسیر زیبایی معشوق است، بلکه بسیاری دیگر نیز در این جستوجو دیوانه و مدهوش شدهاند. عشق و غم در زندگی آنها حضور دارد و شاهدان زیبایی معشوق نیز در عجب و حیرت از جذابیت او هستند.