شمارهٔ ۱۱۴ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم و ابرویت به دل بردن قیامت میکنند
بیدلان را بوته تیر ملامت میکنند
ای مسلمانان! دو چشمش زیر ابرو بنگرید
کافران مست در محراب امامت میکنند
جان و سر، بل دین و دنیا را چه قدر ای مدّعی!
عاشقان اوّل قدم ترک تمامت میکنند
با مَی و شاهد به پایان میبرند اهل نظر
پنج روزی کاندرین منزل اقامت میکنند
من سلامت جو شدم، لیکن دو چشم مست تو
قصد جان مردم صاحب سلامت میکنند
دست بر سر میزنم چون سرو ازین غم تا چرا
سرو را نسبت بدان بالا و قامت میکنند
کشتگان تیغ بیداد فراقت چون جلال
در لحدها خاک بر سر تا قیامت میکنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چشمان و ابروهای معشوق میپردازد و تأثیر آن بر دل و احساسات عاشقان را توصیف میکند. شاعر با بهرهگیری از تصاویری میخواهد نشان دهد که چشمان میدار (عاشق) چقدر میتوانند جادوگرانه و مسحورکننده باشند. او به حسرت دلباختگان اشاره میکند که در مقابل زیبایی معشوق، احساس طرد و قضاوت دیگران را تجربه میکنند. در ادامه، شاعر به دردی که عشق و دوری از معشوق به همراه دارد، میپردازد و به کشتگانی که در راه عشق جان میدهند، اشاره میکند. در نهایت، شعری بر پایهی عشق و درد جدایی میسازد که به تأثیر عمیق عشق بر سرنوشت انسانها میپردازد.