شمارهٔ ۱۲۴ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشق آن باشد که بر خود سخت و سست آسان نهد
رنج را راحت شمارد درد را درمان نهد
کام آن بیند که تن در درد ناکامی دهد
وصل آن یابد که دل بر محنت هجران نهد
از برای گوهر آن طالب که غوّاصی کند
ترک سر گوید چو پا در بحر بی پایان نهد
گوی خواهد شد سرِما در سرِ میدان عشق
مردی مردی که با ما پای در میدان نهد
هر که بنهد مَردوش بر هر دو عالم یک قدم
چار بالش برتر از نُه گنبد گردان نهد
آنکه بتواند تحمّل کرد ناکامی و رنج
روزگارش کام دل بس زود در دامان نهد
چشم مستش در کرشمه چون کند آغاز ناز
دل ز من بستاند و صد منّتم بر جان نهد
گل برآید سرخ و سرو از پای بنشیند ز شرم
سرو گل رخسار من چون پای در بستان نهد
رنج نابرده امید گنج می داری جلال!
راحت آن یابد که بر خود رنج و غم آسان نهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و سختیهای آن میپردازد. شاعر بیان میکند که عاشق کسی است که در برابر مشکلات استقامت میکند و رنج را به راحتی تبدیل میکند. او میگوید که واقعیات عشق به دغدغههای دل و دردهای ناشی از دوری اشاره دارد. همچنین کسی که ارزش عشق را درک کند و به دنبال حقیقت باشد، میتواند در دنیای عشق به پیروزی برسد. این شاعر بر این نکته تأکید دارد که برای رسیدن به کامیابی باید آماده تحمل درد و رنج بود و در نهایت راحتی و آسایش حاصل خواهد شد. در پایان، عشق و زیبایی به هم مرتبط میشوند و در سایه تحمل و تلاش، روزی گنجی بزرگ در انتظار عاشق است.