نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دل از بند زلفت رها کی شود

ز یار قدیمی جدا کی شود

نگویی که از لعل سیراب تو

مراد دل ما روا کی شود

ولی مرهم لعل خود کام تو

به کام دل ریش ما کی شود

نمی دانم این جان پُر درد خویش

که با خرّمی آشنا کی شود

بدین عمرِ کم کی توان یافت وصل

که وصل رخش کم بها کی شود

نمی شد دل از بند زلفش رها

کنون دل نهادیم تا کی شود

خدنگ قضا هم خطا می شود

ولی ناوک او خطا کی شود

نمی دانم این رند مدهوش مست

به کام دل پارسا کی شود

کجا همدم یار گردی جلال

که شه همنشین گدا کی شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دلتنگی سروده شده است. شاعر در آن به موضوعاتی چون جدایی از معشوق، آرزوهای دل و دشواری‌های وصال عشق اشاره می‌کند. او به تردید و دردهایی که در عشق متحمل شده، می‌پردازد و به این فکر می‌کند که آیا روزی دلش از زنجیر عشق آزاد خواهد شد یا نه. همچنین، وی به عطش دلش برای رسیدن به معشوق و سوالاتی درباره‌ی زمان و شرایط وصال می‌اندیشد. شاعر در نهایت احساس ناامیدی و بلاتکلیفی خود را در مواجهه با این عشق عمیق ابراز می‌کند.