شمارهٔ ۱۲ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
حدیث عشق میسّر کجا شود به کتابت
که نام عشق بسوزد سر قلم ز مهابت
زهی سعادت آن کس که پای بند کسی شد
بریده از همه پیوند و خویش و اهل و قرابت
به شب رسید دگر بار روزم از غم هجران
بسان تیغ شود موی بر تنم ز صلابت
برآر کامم از آن لعل بی کرشمه و ابرو
که خود سؤال گدا را چه حاجت است کتابت
دهد فروغ جمال جهان فروز تو هر روز
جهان فروزی خود را به آفتاب نیابت
میان عاشق و معشوق شهوتی ست نظر را
کز آب دیده خونین کنند غسل جنابت
جلال اگرچه همیشه دعای وصل تو خواند
ولی چه سود که مقرون نمی شود به اجابت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده عشق اشاره دارد. شاعر از دشواریهای عشق و جدایی میگوید و اینکه چگونه این احساسات میتوانند انسان را تحت فشار قرار دهند. او بیان میکند که عشق فراتر از کلمات و نوشتههاست و فقط کسانی که به این احساس عمیق پایبند هستند، میتوانند حقیقت آن را درک کنند. شاعر با اشاره به غم جدایی و زیبایی معشوق، حسرت و درد درونی خود را به تصویر میکشد و به این واقعیت اشاره میکند که دعاها و آرزوها همیشه به خواستهها پاسخ نمیدهند. در کل، شعر تصویری از عشق، شهوت، و غم جدایی را ترسیم میکند.