شمارهٔ ۱۲۶ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گر از لعل تو کام جان برآید
بر ما کار جان آسان برآید
عذار تو گلی بالات سروی ست
که گرد باغ ناگاهان برآید
ز خجلت گل ز بستان برنیاید
ولیکن سرو از بستان برآید
بیا تدبیر آب چشم من کن
وگرنه در جهان طوفان برآید
شبی خواهم که پنهان پیشم آیی
ولی خورشید کی پنهان برآید
لبت جانست و خطّت مور ما را
نمی باید که مور از جان برآید
جلال! اوصاف لعل او فرو خوان
که شور از مجلس مستان برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و نشان میدهد که چطور عشق او میتواند زندگی را آسانتر کند. او تشبیهی از گل و سرو به کار میبرد و میگوید که جمال معشوق نیازی به تلاش ندارد، زیرا خود به طرف باغ میآید. شاعر از معشوق میخواهد که به وضعیت نگرانکنندهاش کمک کند و اگر این کار را نکند، جهان به هم خواهد ریخت. او آرزو دارد که شبانی با معشوقش پنهانی بگذراند، ولی میداند که خورشید هرگز نمیتواند پنهان بماند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که زیباییهایش را نشان دهد تا نشاط و شادی در جمع دوستان به وجود آید.