شمارهٔ ۱۲۷ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هیهات که نامم به زبان تو برآید
یا همچو تویی را چو منی در نظر آید
گر روز اجل بر سر بالین من آیی
من زنده شوم باز چو عمرم به سرآید
گر کام تو اینست که جانم به لب آری
مقصود من آنست که کام تو برآید
مدهوش شود عاشق اگر چشم تو بیند
مستی که به میخانه رود بی خبر آید
از ساغر سودای تو هر سر که شود مست
زان سان رود از دست که از پای درآید
هر تیر که بر خسته زدی کارگر افتاد
هر آه که مجروح زند کارگر آید
همچون قد و خدّ تو مپندار که در باغ
یک سرو کشید قامت و یک گل به برآید
آن کاو چو جلال است گدای سر کویت
شاهی جهان در نظرش مختصر آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آرزوهای عمیق شاعر است. در آن، شاعر اظهار میکند که حتی نامش نیز نباید به زبان معشوق بیاید و از او احساس خجالت دارد. او میگوید اگر روز مرگش نزدیک باشد، دوباره به زندگی برمیگردد تا عشقش را تجربه کند. شاعر به این اشاره دارد که او آماده است جان خود را برای خوشنودی عشقش فدای کند و تأثیر چشمهای معشوقش بر دل عاشقان را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به بزرگی معشوق اشاره میکند و میگوید که عظمت او حتی شاهی را در نظرش کوچک میکند. این شعر به احساسات عاشقانه، ستایش زیبایی معشوق و عمیقتر شدن روابط عاشقانه میپردازد.