شمارهٔ ۱۳۱ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای از فروغ روی تو خورشید رو سپید
شب را به جنب طرّه تو گشته موسپید
خط بر میار تا نشود رو سپید خصم
آن روی در خور است چنین باش کو سپید
با من به وقت صبح چنین گفت شب که ما
کردیم موی در هوس موی او سپید
عمری هوای زلف تو پختیم و عاقبت
کردیم موی خویش درین آرزو سپید
در آرزوی آن که جوانی بود مقیم
بسیار کرده اند درین فکر مو سپید
ای دل اگر کسیت بپرسد که چون بود
بی روی دوست دیده بختت ، بگو سپید
تا روز من ز ظلمت شب دم همی زند
چون روز روشن است که شب هست روسپید
تا شست از آب دیده رخ بخت خود جلال
بنگر که چون شدست در این شست و شو سپید
جز در ختا و هند بیاض و سواد من
اندر جهان نظم سیاهی مجو سپید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی و روشنایی معشوق خود اشاره دارد و تفاوتهای شب و روز را به تصویر میکشد. او از حالتهای متضاد مانند سپیدی (روشنی) و سیاهی (تاریکی) سخن میگوید و نشان میدهد که عشق به معشوق چطور زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از زلف و موی معشوق به عنوان نماد زیبایی یاد میکند و به یادآوری لحظاتی از زندگی میپردازد که به باعث عشق به معشوق؛ موی خود را سفیدی کرده است. در نهایت، او به این موضوع میپردازد که تنها در سایه عشق است که زندگی معنا پیدا میکند و بیمعشوق، زندگی رنگی ندارد.