شمارهٔ ۱۳۴ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا که آمد دیده را بالای جانان در نظر
خوش نمی آید مرا سرو خرامان در نظر
خرّم آن دم کز لب و رخسار او باشد مرا
جام باده بر لب و طرف گلستان در نظر
چون نظر بر رویت اندازم شود اشکم روان
آب در چشم آورد خورشید تابان در نظر
چون لب لعلت ببینم حسرتم گردد فزون
من چنین لب تشنه و آنگه آب حیوان در نظر
هر شبی خاک سر کوی تو بالین من است
زان نمی آید مرا ملک سلیمان در نظر
بی لب غنچه نمایت دوش رفتم در چمن
غنچه می آمد مرا مانند پیکان در نظر
امشب ای دیده خیالش میرسد مهمانپذیر
هر چه اندر خانه داری پیش مهمان در نظر
زان هوس بگذر جلالا کی ببینی روی او
خود کجا آید کسی را صورت جان در نظر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر در آن احساسات عمیق و شوق دیدن محبوبش را بیان میکند. او میگوید که هر چیز دیگری در نظر او بیارزش میشود و تنها زیبایی معشوقش او را خوشحال میکند. همچنین، او با توصیف لحظات خاص و آرزوهایش نشان میدهد که محبتش تا چه حد عمیق و شدید است. عشق او به معشوقش آنقدر قوی است که هیچ چیز دیگری نمیتواند توجهش را جلب کند. در نهایت، شاعر با تکیه بر زیبایی و جذابیت معشوق، به تصویرسازی احساساتش میپردازد و از دلتنگی و آرزوهایش سخن میگوید.