شمارهٔ ۱۳۵ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم مستت میزند هر لحظهام تیری دگر
تیر چشمت میزند هر لحظه نخجیری دگر
هر زمان تیری زنی از نوک مژگان بر دلم
من نشینم منتظر تا کی زنی تیری دگر
این دل دیوانه چون خو کردهٔ زنجیر تست
بعد از اینش کی توان بستن به زنجیری دگر
جان ز من میخواستی در پایت افشاندم روان
غیر ازین واقع نگشت از بنده تقصیری دگر
در علاج درد و تیماری که در جان من است
هر یکی از دوستان کردند تقریری دگر
من به سعی دوستان نیکو نخواهم گشت از آنک
بر سر ما در ازل رفته است تقدیری دگر
چون به تدبیر کس این مشکل نخواهد گشت حل
ترک تدبیر است چاره نیست تدبیری دگر
جز غزلهای جلال ای مطرب خوشخوان مخوان
شعر شورانگیز او را هست تأثیری دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به زیبایی چشم معشوق اشاره میکند که هر لحظه به دل او تیر میزند و او همیشه منتظر تیر دیگری است. دل دیوانهاش به زنجیر عشق او وابسته است و نمیتواند به زنجیری دیگر بسته شود. شاعر ابراز میکند که جانش را به خاطر معشوق فدای او کرده است و نمیتواند از این عشق تقصیری داشته باشد. دوستان نیز تلاش کردهاند تا درد او را درمان کنند، اما تقدیر از پیش برای او مقدر شده است و هیچکس نمیتواند مشکل او را حل کند. در انتها، از غزلهای جلال میخواهد که فقط شعرهایی بخواند که تأثیر خاصی دارند.