نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نازنینان و چار بالش ناز

خاکساران و آستان نیاز

جور و خواری کشیدن از محبوب

خوش تر است از هزار نعمت و ناز

گوش مجنون و حلقه لیلی

سر محمود و آستان ایاز

نام و ناموس و دین و دنیا را

چه محل پیش عاشق جانباز

ای که عیبم همی کنی در عشق

یک نظر بر جمال او انداز

عشق در هر دلی فرو ناید

زانکه هر سینه نیست محرم راز

من ازین در کجا توانم رفت؟

مرغ پَر بسته چون کند پرواز؟

نه قراری که دم فرو بندم

نه مجالی که برکشم آواز

گر به بوی تو جان بر افشانم

هم به بوی تو زنده گردم باز

همه گفتار دشمنان مشنو

یک دم آخر به دوستان پرداز

ساعتی این شکسته را دریاب

یک زمان این غریب را بنواز

امشب از رفته باز نتوان گفت

زانکه شب کوته است و قصّه دراز

گر بگرید جلال معذور است

کش چو شمع است کار سوز و گداز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان عشق و فراق می‌پردازد و اهمیت عشق را بر نعمت‌ها و دنیا برجسته می‌کند. او با ذکر مصائبی که از محبوب متحمل می‌شود، نشان می‌دهد که کشیدن رنج برای عشق، بهتر است از زندگی راحت و بی‌درد. شاعر اشاره می‌کند که عشق رازآلود است و هرکس نمی‌تواند به آن دست یابد. همچنین، بر احساسات و عواطف عاشقانه خود تأکید می‌کند و می‌گوید که حتی در غم و اندوه، عشق او را زنده می‌کند. در پایان، شاعری به تذکر دادن به دوستان پرداخته و از آنها می‌خواهد که لحظه‌ای را درک کنند و لحظاتی از شادی و آرامش را به او بدهند.