نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل که از من گشت ناپیدا کجاست؟

یا رب آن شوریده شیدا کجاست؟

مدّتی شد تا ندیدم روی دوست

من چنین تنها و او تنها کجاست؟

بی رخش تاریک باشد چشم من

دست بر هر جا نهم کاین جا کجاست؟

ای فلک در جنب آن رخسار ماه

پایه خورشید بنگر تا کجاست؟

پیش ازین در خواب می دیدم خیال

وین زمانم خواب در شبها کجاست ؟

نیستی ای سرو هم بالای دوست

سر به بالا کن که این بالا کجاست؟

عالمی در ظلمت غم سوختند

پرتوی زان عارض زیبا کجاست؟

تا برآیند از دل و جان عالمی

عشوه ای زان نرگس شهلا کجاست ؟

تا به تن جان و جهان باز آورد

نکهتی زان زلف عنبرسا کجاست؟

تا شود آب از خجالت درّ ناب

نکته ای زان لعل شکرخا کجاست؟

ره نمی داند به سوی او جلال

آخر آن دُردانه دریا کجاست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جستجوی محبوب خود پرداخته و از نبود او احساس تنهایی و غم می‌کند. او از خداوند می‌خواهد تا به او کمک کند و مشخصاتی از محبوبش را بیان می‌کند که به دنبال آنهاست. شاعر در سطوری، به زیبایی‌های محبوب، چشم و چهره‌اش اشاره می‌کند و حس عمیق دلتنگی و عدم یافتن او را به تصویر می‌کشد. نهایتاً، او با بیان احساسات خود، به ناامیدی و کلافگی از در جستجوی محبوبی که از او دور است، اشاره می‌کند.