شمارهٔ ۱۸ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یاقوت شکربار ترا لذّت قند است
یک بوسه از آن لعل شکر بار به چند است؟
زنهار از آن غمزه عیّار که دایم
با کیش کمان باشد و با تیر ، کمند است
ما از هوس قدّ تو بر خاک نشستیم
بیچاره گیا را هوس سرو بلند است
چون مور ضعیفان شده پامال سواران
و آن را خبری نیست که بر پشت سمند است
حال دل دیوانه ما چند بپرسی
در سلسله حلقه زلف تو به بند است
ای خواجه برو پند مده بی خبران را
کآن را خبری نیست که گوشش سوی پند است
آن چهره یار است فروزنده چو آتش
وین جان جلال است که سوزان چو سپند است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند. وی به زیبایی یاقوت و لذت یک بوسه از معشوق اشاره میکند و هشدار میدهد که از چشمان غمزه او که شبیه تیر و کمان است، باید احتیاط کرد. شاعر در ادامه به احساسات عاشقانهاش میپردازد و میگوید که برای دیدن قد و قامت معشوق، به زمین افتادهاند و خود را کوچک و ناتوان حس میکنند. او همچنین از حال دل دیوانهاش و بندگیاش در زلف معشوق سخن میگوید و به دیگران هشدار میدهد که از نصیحت کردن بیخبران پرهیز کنند. در نهایت، زیبایی و سوز عشقش را با آتش و جلال توصیف میکند.