نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می دهم جان ز پی لعل زمرّد پوشش

گرچه حاصل نشود کام به سعی و کوشش

چشم مستش که به هر غمزه بریزد خونی

گو بخور خون من خسته که بادا نوشش

تا چه لطف است، در آن شکل و شمایل که شده ست

دیده حیران و خرد واله و جان مدهوشش

تو سکون از دل سودازده من مَطَلب

کاین نه دیگی ست که هرگز بنشیند جوشش

غمزه اش هر نفسی خون دلم می ریزد

باز جان می دهدم لعل لب خاموشش

باچنین صورت زیبا و قد و خد که تراست

گر ملک پیش تو آید ببری از هوشش

دیگرش پند کسان جای نگیرد در گوش

هر که آکنده شد از پنبه غفلت گوشش

سر که دارم چو به پای تو فدا خواهد شد

من دلسوخته تا چند کشم بر دوشش

ای جلال! ار سر زلفش به کف آری روزی

یک سر موی به ملک دو جهان مفروشش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و خود را فدای او می‌کند. او برای عشق و زیبایی معشوق حاضراست جان خود را بدهد، حتی اگر نتیجه‌ای نداشته باشد. عشق او باعث شده است که به شدت دچار احساسات متضاد شود و هر بار که معشوقی با غمزه‌ای نگاه می‌کند، درد و رنج او افزایش یابد. زیبایی معشوق آن‌قدر تاثیرگذار است که حتی پادشاهان نیز تحت تاثیر قرار می‌گیرند و هیچ نصیحت یا پندی نمی‌تواند از شدت عشق او بکاهد. شاعر بیان می‌کند که حاضر است هر نوع فداکاری را برای محبوبش انجام دهد و برای یک تار موی او، جهان را بفروشد. این اشعار نشان‌دهنده شدت احساسات عاشقانه و تسلیم‌شدن کامل در برابر معشوق است.