شمارهٔ ۱۶۵ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مدّعی در عشق او گر طعنه زد بر من چه باک
طالبان دوست را از طعنه دشمن چه باک
دل سیاهی را که دارد جامه پاک از طعنه نیست
لاله را از ده زبانی کردن سوسن چه باک
عاشقان را هر دو عالم گرد خاطر گو مگرد
گر نگردد شمع را پروانه پیرامن چه باک
دشمنان و دوستان کردند بر من پشت، لیک
گر بود روی عنایت دوست را با من چه باک
یار در دل دارم و بر دوختم ز اغیار چشم
خانه پرنور است اگر تاریک شد روزن چه باک
چون سلامت ترک کردیم از ملامت باک نیست
هر که را در دیده پیکان است از سوزن چه باک
من که در باطن چو غنچه مهر دارم سر به مُهر
گر به ظاهر می درم بر خویش پیراهن چه باک
آنکه فردای قیامت دامنش خواهم گرفت
گر بود خون مَنش امروز در گردن چه باک
در میان ما و او پیوند جانی رفته است
جان اگر عزم جدایی می کند از تن چه باک
پاک خون دل ز راه دیده بر دامن چکید
چون دلم شد پاک اگر آلوده شد دامن چه باک
گر جلال از گنج وصلش یافت مقصودی چه شد
خوشهچینی خوشهای گر بُرد از خرمن چه باک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه شخصی است که با طعنهها و سختیهای عشق مواجه است. شاعر در پاسخ به انتقادات و دشواریها میگوید که اگر دوستش به او توجه کند، هیچچیز دیگر مهم نیست. او عاشق است و حتی اگر در ظاهر دچار مشکلات باشد، عشقش در درونش عمیق و خالص است. او به این نکته اشاره میکند که ارتباط عمیقتری با معشوق دارد و اگرچه ممکن است مشکلات و تنشها وجود داشته باشد، اما عشق واقعی هیچگاه تحت تأثیر آنها قرار نمیگیرد. شاعر همچنین به اهمیت درون و حس واقعی عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر در ظاهر شرایط سخت باشد، دل او پاک و پر از مهر است. در نهایت، او به صبر و ایستادگی در عشق اشاره میکند و نتیجه میگیرد که هیچچیز نمیتواند از محبت واقعی او بکاهد.