شمارهٔ ۱۶۸ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگرچه روز و شبم با تو در خیال خیال
مرا خیال وصالت بِهْ از وصال خیال
اگر خیال آن بود که فرق کنند
میان موی و میانت، زهی خیال خیال
از آن خیال تو مالند چون مرا بر روی
که دیده دست بشوید ز روی مال خیال
تن ضعیف من از هجر بر نهالی درد
کشیده از اثر ضعف چون نهال خیال
ز اشک آب گرفته است رودخانه چشم
چنان که وهم نیابد درو مجال خیال
خیال تو ز خیال جلال بود خیال
مبین خیال جلال و مگر جلال خیال
مکن حدیث کمال و خیال بازی او
ورا خیال کمال و مرا کمال خیال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی احساسات واقعی خود را نسبت به معشوق توصیف میکند. او بیان میکند که خیال وصال معشوق از خود وصال هم شیرینتر است و در دنیای خیال، عشق و زیبایی به وضوح روشنتر از واقعیت است. شاعر به ضعف و ناتوانی خود در دوری از معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که اشکهایش از شدت عشق و longing به وجود آمدهاند. او همچنین به دوگانگی بین کمال و خیال آن اشاره میکند، و در نهایت، بر اهمیت خیال و تأثیر آن در زندگیاش تأکید دارد. در کل، این شعر عمیقاً به جستجوی عشق و زیبایی در خیال و واقعیت پرداخته است.