شمارهٔ ۱۷۸ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز از چمن غیب برآورد صبا دم
ساقی منشین خیز و بده جام دمادم
در جام صفاهاست که بیجام جهانتاب
کی صبح برآرد ز سر صدق و صفا دم
من می خورم و جرعه بدین دخمه فشانم
کاندر خم این خمکده بگرفت مرادم
از اهل جهان یافت نشد اهل وفایی
کز رنگ وفا بوی ندارد گل آدم
دم می دهدت عمر دم از عمر مزن هیچ
در کوی فنا چند توان زد ز بقا دم
سرّی ست ز جان، چرخ ز بس جان که ربوده ست
کز رنگ رخ کاه زند کاه رُبا دم
بر خاک جلال ار گذری ای که یقینی
تقصیر مکن فاتحهای بر گِل ما دم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از پندهایی درباره زندگی و گذر زمان صحبت میکند. او به سادگی و زودگذر بودن عمر اشاره میکند و اهمیت لذت بردن از لحظات را یادآور میشود. شاعر از شراب به عنوان نمادی از شادی و سرور استفاده میکند و بر این نکته تأکید دارد که در دنیای فانی، وفاداری و صداقت نادر است. او به زیبایی و جلال نیز اشاره میکند و در نهایت از شنیدگان میخواهد که هنگام گذر از زندگی، بر روی خوشیها تمرکز کنند و بر گل زندگی فاتحهای بخوانند.