نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

منم کز درت سر به راهی نکردم

به جز آستانت پناهی نکردم

بر آنی که خونم به باطل بریزی

گناهی مکن چون گناهی نکردم

من آن نیستم کز خدنگت بنالم

که صد تیر خوردم که آهی نکردم

شدم سیر ازین زندگانی که هرگز

دمی سیر در تو نگاهی نکردم

به چشمم نیامد گل و چشمه بی تو

قناعت به آب و گیاهی نکردم

من از هر مرادی ترا خواستم بس

تمنّای مالی و جاهی نکردم

نگفتم جفاهای زلف تو با کس

شکایت ز دست سیاهی نکردم

مرا چون جلال از در خود چه رانی

که من جز درت قبله گاهی نکردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیان کننده‌ی عواطف و دل‌تنگی‌های عاشقانه‌ی شاعر است. شاعر به معشوق خود می‌گوید که جز در آستان او به هیچ جای دیگری پناه نبرده و همه‌ی درخواست‌هایش فقط او بوده است. او از درد و رنج‌هایی که در عشق تحمل کرده، سخن می‌گوید و از این‌که امیدش همیشه به معشوق بوده، یاد می‌کند. شاعر تاکید می‌کند که هرگز شکایتی از معشوق نکرده و حتی از سختی‌های او نیز نگفته است. در نهایت، او می‌پرسد که چرا معشوق او را از در خود می‌راند درحالی‌که او همیشه به او و درگاهش ارادت داشته است.