شمارهٔ ۱۹ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
از جهانش چه خبر، کاو به جهانی دگر است
بس که از خون دلم لاله خونین بشکفت
هر کجا می نگرم لاله ستانی دگر است
ای طبیب! از سر بیمار قدم باز مگیر
چاره ای ساز که بیمار زمانی دگر است
عافیت خواستی از من چو دل من آن نیز
بر سر کوی تو بی نام و نشانی دگر است
حاصل از دوست به جز درد ندارم، لیکن
در دل خلق یقینم که گمانی دگر است
نکته موی میان تو عجب باریک است
هر سر موی بر آن نکته بیانی دگر است
آفتاب ارچه ز اعیان جهان است، ولیک
بر رخ خوب تو او هم نگرانی دگر است
شد به بوسی ز لبت زنده جاوید جلال
کز لطافت لب شیرین تو جانی دگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد درونی خود صحبت میکند. او بیان میکند که دل عاشق و سوختهاش به زندگی دیگری تعلق دارد و از دنیای خود بسیار دلخور است. شاعر به زیبایی لالهها و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و از طبیب میخواهد که به درمان او پردازد. او به این نکته اشاره میکند که در عشق تنها درد را میبیند و هر جا که مینگرد، نشانهای از عشق و زخمهای دلش را مییابد. همچنین به زیبایی معشوقهاش و تاثیر آن بر آفتاب و دیگر زیباییها اشاره میکند، و در نهایت به لطافت لبهای او که جان او را زنده کرده است، تاکید میکند.