شمارهٔ ۱۹۹ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
المنّة لِلّه که برآمد همه کامم
وان آهوی پدرام درافتاد به دامم
ای بخت! بیا بر من و بر خویش نظر کن
تا خود تو کدامی و من امروز کدامم؟
اقبال قرینم شد و محبوب رفیقم
عالم به مرادم شد و، ایّام به کامم
ما را نه سر حور و نه پروای بهشت است
حور است مرا یار و بهشت است مقامم
در سایه خورشید جمال تو همه عمر
خورشید سعادت نرود از سر بامم
بودی همه چون شام ز هجران تو صبحم
و اکنون همه چون صبح شد از روی تو شامم
سرگشتگی هجر تو بر من به سرآمد
زین پس همه در گلشن وصل تو خرامم
سهل است گرم عمر به سختی به سرآید
این کام که من یافتم از عمر تمامم
زان روز که نامم به زبان تو برآید
در اوج جلال است ز اقبال تو نامم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان شکرگذاری شاعر به خاطر رسیدن به آرزوها و عشقش میپردازد. شاعر از خوشبختی و کامیابیاش در زندگی صحبت میکند و از شوق و عشق به محبوبش میخواند. او بخت را دعوت به توجه به خود میکند و اظهار میدارد که اکنون دوران خوشی را سپری میکند. شاعر میان عشق و حوریها تمایزی قائل میشود و میگوید که عشقش به محبوبش بهشت را برایش رقم زده است. همچنین به یادآوری لحظات خوشی که در کنار محبوبش سپری کرده، میپردازد و تأکید میکند که اکنون زندگیاش پر از شادی و سرور است. در نهایت، او به نام و محبوبیت خود اشاره کرده و از آن به عنوان نشانهای از خوشبختی یاد میکند.