نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۱ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

من بنده آن قامت و بالا و میانم

من عاشق و شوریده و شیدای فلانم

من واله عیّاری آن نرگس مستم

حیران خرامیدن آن سرو روانم

ای عمر گرامی! خبرت نیست که بی تو

عمری به چه خونابه دل می گذرانم؟

احوال مرا هر که در آفاق شنیدند

وان بخت ندارم که به گوش تو رسانم

یک روز به بالین من خسته قدم نه

بنگر که ز تیمار فراقت به چه سانم

نی صبر که بی روی تو یک دم بنشینم

نی بخت که در پهلوی خویشت بنشانم

از شوق تو صد بوسه زنم بر دهن خویش

هرگاه که نام تو برآید به زبانم

ابروی تو با غمزه خلایق چو ببینند

دانند که من کشته آن تیر و کمانم

خواهم که درآییم من و تو به سماعی

تو دست برافشانی و من جان بفشانم

از پرتو رخسار تو ای شمع جهانسوز

آتشکده ای ساخته ای بر دل و جانم

جورت بکشم تا ز وجودم رمقی هست

ورتاب و توانم نبود تا بتوانم

از من ببریدی و نه این بود امیدم

از عهد بگشتی و نه این بود گمانم

مشنو که جلال از تو بپیچد سر مویی

یک موی تو بهتر ز همه ملک جهانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نمایانگر عشق عمیق و شیدایی گوینده نسبت به معشوقش است. او خود را عاشق و دیوانه‌ای توصیف می‌کند که از دوری معشوق رنج می‌برد و هر لحظه بی‌تابی می‌کند. او می‌گوید که در absence معشوق، طعم زندگی برایش تلخ و سخت شده است و هیچ صبری برای دوری او ندارد. گوینده آرزو دارد که روزی معشوق نزد او بیاید تا ببیند که او چگونه در سوگ او به سر می‌برد. او همچنین اشاره می‌کند که زیبایی معشوقش از هر چیز دیگری در دنیا ارزشمندتر است و او تمام وجودش را فدای عشقش می‌کند. شعر بر احساسات شدید و عشق عمیق تأکید دارد و نشان دهنده نیاز شدید او به دیدار معشوق است.