شمارهٔ ۲۰۴ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر شام شمع چرخ ز طارم درافکنم
وز آه تیره دود به عالم درافکنم
از چهره گه فشانم بر جان زار خود
چرخ کبودپوش به ماتم درافکنم
روزی ز تاب ذرّه به یک منجنیق آه
نُه قلعه فلک همه از هم درافکنم
یک دم برآورم چو دم صبح و چرخ را
هر مشعله که هست به طارم درافکنم
مغز زمانه جوش زند هر شبی چو من
در ساغر ضمیر می غم درافکنم
از سوز من بسوزد و خاکستری می شود
گر آتشی ز دل به جهنّم درافکنم
گر تخت و مُ لک جم همگی زان من شود
ترسم ز دست بخت که خاتم درافکنم
دردی و مرهمی اگر افتد به دست دل
دردم به دل ماند و مرهم درافکنم
از گریه جلال درآید به موج خون
گر قطرهای به دیده قلزم درافکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر میپردازد. او هر شب با روشن کردن شمع، دلتنگی و اندوه خود را به نمایش میگذارد و از طریق آههایش، غم و ناراحتیاش را به جهان منتقل میکند. شاعر احساس میکند که آتش دردش میتواند همه چیز را نابود کند و در عین حال، میخواهد قدرتی معجزهآسا داشته باشد تا تمام درد و رنجها را از بین ببرد. او به تضاد بین شادی و غم، و نیز به تلاش برای فرار از تقدیر و سرنوشت اشاره میکند و نشان میدهد که با وجود تمام تلاشها، هنوز رنجها در قلب او باقی میمانند. در نهایت، شاعر به عواطف خود با زبانی بسیار پرقدرت و زنده اشاره میکند و از عمیقترین احساسات بشری سخن میگوید.