شمارهٔ ۲۰۶ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارم غم نهانی و پیدا نمیکنم
با کس حکایت دل شیدا نمیکنم
دی ماه را به روی تو تشبیه کردهام
و امروز سر ز شرم به بالا نمیکنم
آخر تو بازده به کرَم جانِ زار من
گیرم که من ز شرم تقاضا نمیکنم
خود دانی این قدر که دل ما تو بردهای
گیرم که من به روی تو پیدا نمیکنم
در دل به جز هوای ترا ره نمیدهم
در سر به جز خیال ترا جا نمیکنم
دیده به قصد خون دلم سعی میکند
من قصد خون خویش به عمدا نمیکنم
تا کردهام تفرّج بستان عارضت
دیگر به هیچ باغ تماشا نمیکنم
بحر از کجا و چشم گهربارم از کجا
من قطره را مساوی دریا نمیکنم
تا دیدم از هوای رخت گریه جلال
دیگر حدیث ماه و ثریّا نمیکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان غم و دلتنگی خود پرداخته و از احساساتش نسبت به معشوق سخن میگوید. او از ناتوانی در بیان دردهایش و اجتناب از صحبت با دیگران درباره این عشق حرف میزند. شاعر دیماه را به محبوبش تشبیه کرده و از شرم و ناتوانی خود در ابراز عشق سخن میگوید. او به عشق و خیالاتش نسبت به معشوق اختصاص میدهد و دیگر هیچ چیز را نمیبیند و نمیشنود. شاعر همچنین از تماشا و مقایسه محبوب با زیباییهای دیگر دنیا ناامید است و در نهایت، به گریه و اندوه ناشی از عشقش اشاره میکند. در کل، این شعر بیانگر عمیقترین احساسات عاشقانه و غم زده شاعر است.