شمارهٔ ۲۰۳ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
وانگه به سوی عالم علوی سفر کنم
کرّوبیان عرش و مقیمان قدس را
از درد خویش و حسن تو یک یک خبر کنم
از گریه فرش را همه در موج خون کشم
وز ناله عرش را همه زیر و زبر کنم
نار جحیم را بازنشانم به آب چشم
یک بار چون برآتش دوزخ گذر کنم
وآنگه چنان ز درد تو آهی برآورم
کاهْ لِ بهشت را همه خونین جگر کنم
بر من نعیم جنّت اعلی کنند عرض
کوته نظر نِیَم که بر آنها نظر کنم
از نو درون خاطر خود جا کنم ترا
و آنها که غیر تُست ز خاطر بِدَر کنم
در روز رستخیز که سر بر کنم ز خاک
نامَردم ار ز هول قیامت حذر کنم
در عرصه گاه حشر درآیم خراب و مست
شوریده وار رایت عشق تو بر کنم
هر لحظه ساز عشق به سوزی دگر زنم
هر دم سماع شوق به حالی دگر کنم
آن دم جمال اگر بنمایی جلال را
یابم کمال وصل و سخن مختصر کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف آرزوها و اشتیاقهای خود در رابطه با معشوق میپردازد. او از گذر کردن از دنیای مادی به سمت عالم معنوی صحبت میکند و میخواهد احساسات خود را به ملائکه و سکونتگذاران آسمانی منتقل کند. شاعر در ذهن خود تصویر میکند که با اشکهایش آتش جهنم را خاموش و بهشت را تحت تأثیر قرار میدهد. او از درد و عشق به معشوقش سخن میگوید و قصد دارد که در روز قیامت، با دل شکسته و عشق به معشوق در عرصه حشر حاضر شود. در نهایت، او به کمال وصال و خوشی در کنار معشوقش میاندیشد و تمایل دارد که سخن خود را به اختصار بیان کند.