شمارهٔ ۲۰۵ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم
تو زنی چوگان و من چون گوی سربازی کنم
نکته ای زان لب بگو تا برفشانم جان و دل
گوهری فرمای تا من کیسه پردازی کنم
گر گدا خوانی مرا بی شک به سلطانی رسم
ور مگس گویی مرا پیوسته شهبازی کنم
تا به آزادی و یکرنگی شدم ثابت قدم
شاید ار چون سرو دعوی سرافرازی کنم
با من آشفته همچون طرّه طرّاری مکن
ورنه پیش مردمت چون غمزه غمّازی کنم
کشتنم اولی که با ناجنس بودن در قفس
من نه آن مرغم که با زاغان هم آوازی کنم
غازی است آن غمزه و من دست و پایی می زنم
تا تن خود را شهید غمزه غازی کنم
ساکنان قدس این نُه تو سپر در رو کشند
هر سحر کز آه سوزان ناوک اندازی کنم
شهسوار ترک من گر بگذرد من چون جلال
خویشتن را خاک نعل توسن تازی کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در شعر، شاعر با استفاده از تمثیلها و تصویرسازیهای زیبا، احساسات و آرزوهای خود را بیان میکند. او به دنبال فرصتی برای ابراز عشق و علاقهاش است و میخواهد بگوید که تا چه حد آماده است تا به خاطر معشوق خود تلاش کند. او به صورت استعاری بسته به وضعیت خود و محبوبش، از نقشها و رفتارهای مختلفی صحبت میکند و در نهایت تأکید میکند که نمیتواند با کسانی که از ارزشها فاصله دارند، همصدا شود. شعر به وضوح نشاندهنده عشق عمیق، جانفشانی و وفاداری شاعر به معشوقش است.