نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۹ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد من

بر حذر باش از سرشک گرم و آه سرد من

نیست درد من ترا معلوم از آنت نیست رحم

گر بدانی حال من رحم آوری بر درد من

زودتر دریاب این رنجور گردآلوده را

ترسم ار زین پس طلب داری نیابی گرد من

حال درد اندرونی حاجت تقریر نیست

خود همی گوید سرشک سرخ و روی زرد من

گر نخواهد بود وصلش زندگانی گو مباش

عمر اگر بی دوست باشد نیست اندر خورد من

گاه مدهوش اوفتم گاهی نشینم غم خورم

در خور سودای او اینست خواب و خورد من

خلق گویندم که سودایش چه می ورزی جلال

تا ابد سودای او وین جان غم پرورد من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف شدید و عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. وی احساس می‌کند که محبوبش از درد و رنج او آگاه نیست و از او می‌خواهد که به حالش رحم کند. شاعر در مورد احساسات و عواطف خود صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که وجود محبوبش برای او ضروری است و زندگی بدون او برایش بی‌معناست. او همچنین از حالاتی چون سردرگمی و غم یاد می‌کند و به عشق و آتشین بودن این احساسات تأکید می‌کند. در نهایت، این شعر حس التهاب و اشتیاق به وصال محبوب را به تصویر می‌کشد.