نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای صبا! احوال من با او بگو

حال بلبل با گل خودرو بگو

آنچه با من می کند هجران او

بشنو از من یک به یک با او بگو

قامتم بین چون کمانی در غمش

این سخن با آن کمان ابرو بگو

حال سودا و پریشانی من

مو به مو با آن شکنج موبگو

خون فشانی دو چشمم دیده ای

پیش آن دو نرگس جادو بگو

آنکه ما از بوی زلفش زنده ایم

پیش آن گیسوی عنبربو بگو

وانکه جان در تن به یاد لعل اوست

پیش آن یاقوت پر لؤلؤ بگو

دوستان ما را ملامت می کنند

این سخن را با ملامت گو بگو

ما نمی گوییم ترک یار خویش

هر که خواهد هر چه خواهد گو بگو

شد جلال افتاده بازوی عشق

این سخن با آن سمن بازو بگو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به بیان حال شاعر و درد و رنجی که از هجران معشوق می‌کشد، می‌پردازد. شاعر از صبا می‌خواهد که احوال او را به معشوق برساند و از غم و پریشانی‌اش بگوید. او با تشبیه قامتش به کمان، احساس خود را بیان می‌کند و از درد و اشک چشمش صحبت می‌کند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که بوی زلف او روحش را زنده نگه می‌دارد و یاد لعل او جانش را تسکین می‌دهد. همچنین از ملامت دوستانش سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که او هرگز نمی‌تواند عشق خود را ترک کند. در انتها، از جلال عشق که به نظرش افتاده یاد می‌کند و می‌خواهد این احساس را به معشوقش برساند.