شمارهٔ ۲۴۵ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قدحی نوش کن و جرعه به مخموران ده
نوشدارو ز لب لعل به رنجوران ده
تا رود عافیت مردم مستور به باد
خبر مستی آن غمزه به مستوران ده
گفته ای هر که کشد هجر به وصلم برسد
ای صبا! لطف کن این مژده به مهجوران ده
دل ما گرم و هوا گرم و بیابان در پیش
شربتی سرد اگرت هست به محروران ده
دیده یک لحظه مدار از رخ خوبان خالی
چشم را روشنی از طلعت منظوران ده
شب ما تیره شد ای ماه دل افروز برآی
نور رویت به شب تیره بی نوران ده
به گدایی درت نام برآورد جلال
منصب سلطنت وصل به مشهوران ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که به دیگران نیکی کند و شادی و شربت خوشی به افراد دلسوخته و رنجور ارزانی دارد. او به اهمیت وصال و محبت اشاره میکند و از صبا میخواهد خبر خوش وصال را به دورافتادگان برساند. شاعر همچنین از زیباییهای معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که نور روی خود را به شب تارش بتاباند. در نهایت، شاعر به مقام و عظمت معشوق اشاره میکند و نام او را با احترام یاد میکند.