نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ماییم و دلی به غم نشسته

روزان و شبان دُژم نشسته

هر کس پی شادیی گرفتند

ما با غم او به هم نشسته

خلقی ز غم دهان تنگش

در رهگذر عدم نشسته

راحت طلبند مردم از دوست

ما منتظر الم نشسته

ماییم ز شادی دو عالم

برخاسته و به غم نشسته

آن طرّه نگر چو شاخ سنبل

در باغچه ارم نشسته

خورشید به دیده پاک کرده

گردی که بر آن قدم نشسته

در شرح غمش جلال باشد

همواره پس قلم نشسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال و هوای خود و دیگران سخن می‌گوید. او و دیگران در غم نشسته‌اند و در جستجوی شادی هستند، اما به طریقی با غم خود آرام گرفته‌اند. مردم عادی به دنبال راحتی از دوستی هستند، اما شاعر در انتظار عشق و محبت نشسته است. او به زیبایی‌هایی چون طره موی معشوق و خورشید اشاره می‌کند و در نهایت به این می‌رسد که غم او از آنچه که بیان می‌شود، با جلال و شکوه خاصی همراه است.