شمارهٔ ۲۶۷ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بزن تیغ و مکن تندی و تیزی
حلالت باد اگر خونم بریزی
چرا چون دور بر من می کنی جور
چرا چون بخت با من می ستیزی
چه شد کز مهربان خود ملولی
چه شد کز عاشق خود می گریزی
فکندی شور در ما تا کی آخر
شکر شیرینی و بازار تیزی
نسیم دوستی یابد دماغت
پس از صد سال اگر خاکم ببیزی
جلال ار یار دارد قصد جانت
چه یاری کز سر جان برنخیزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که با او با محبت رفتار کند و از تندی و خشم پرهیز کند. او از حالتی ناامیدکننده و عدم توجه معشوقش گلایه دارد و میپرسد که چرا در این شرایط او را ترک کرده است. شاعر با اشاره به اثر محبت و دوستی بر دل و جان، از معشوق میخواهد که به او توجه بیشتری نشان دهد و از عشقش دور نشود. در نهایت، او یادآور میشود که اگر معشوق واقعاً دوستش داشته باشد، باید برای او آماده باشد تا جانش را در این راه فدای او کند.